تبليغاتX
سلام ماهدشت hi mahdasht

نگاه نو سپیده دمی دیگر است

نشریه نگاه نو که بعد از دو شماره چاپ جلوی چاپش گرفته شده بوداین بار با قدرت بیشتر ومطالب جالبتر داره می یاد.برای خوندن این نشریه و همکاری با اعضای تحریریه به فرهنگسرای غدیر ماهدشت مراجعه کنید.البته شماره جدید از اول مهر

حتما بخونیدش خیلی جالبه

+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 19:57 |

به نام خدايي كه دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ... و من را دلتنگ عشق آفريد

 

+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در پنجشنبه هفتم آذر 1387 و ساعت 0:40 |

 

همراه...

تجربه دوست خوب داشتن واقعا زیباست ،حتی اگر به اندازه بهاری باشد،یابرای تمام عمر...خداهمیشه اون جایی که ازهمه چیزخسته شدی ازهمه دل بریدی وزده شدی،وقتی زندگی کردن هم برایت سخت شده،یه فرشته ...یه فرشته ازجنس  آدم توی زندگیت می فرسته ،که اگرقدرش رابدونی میشه همراه وتکیه گاه تو واگرقدرش راندونی می یادومی ره وتنهاافسوسش برات باقی می مونه....دوست خوب خیلی بی مقدمه حتی بدون اینکه بفهم واردزندگت می شه،باتوودرکنارتومی مونه،تمام سعی اش رامیکنه که درمشکلات وسختی هاتورایاری کنه

یادت می آره که انسان باشی وباانسانیت زندگی کنی وتازمانی که به آن نیازداری کنارت می مونه وارزش های والای انسانی رادرتوزنده می کنه

وبابودن درکنارت به توآرامش واعتمادبه نفس می ده .اوتورابه حرکت کردن وامی داردودرحقیقت لحظه های خوشی رابرایت به ارمغان می آورد

امازمانی می رسه که بدون اینکه بفهمی ویامرتکب اشتباهی شده باشی توراترک می کند.گاهی می میرد،گاهی دورمی شود،گاهی دوری می کندو

وادارمی کند که دورباشی....تازه اینجاست که میفهمیم که چه یاقوت باارزشی راازدست داده ایم .همیشه میگن شانس یه باردرخونه آدم رومیزنه

اماسایداین شانس همون دوست خوبی باشه که بدون اینکه بفهمی ازدستش دادی چه بسا هیچ وقت دیگه بدستش نمی یاری ....پس چه قشنگه هدف از کنار دوست بودن فقط وقتگذروندن نباشه و یاد گرفتن تمام خوبی هایی باشه که در وجود مقدس آنها آشکاره...

آنها فرشته های واقعی هستند پس بیایید آنها رو باور کنیم...

دوست خوب می تونه زندگی کردن رو به تو بیاموزه در عین زیبایی... می تونه با تو باشه در عین بودن...

پس همیشه طوری با دوستت رفتار کن که اگه رفت و پیشت نبود هیچ وقت حسرت روزای گذشته ات رو نخوری و بتونی سرت رو بالا بگیری من ازش بهترین و قشنگ ترین حرف ها و رفتار ها رو یاد گرفتم و این یادگاری تا آخر عمر برام بسه...

دوست خوب داشتن خوبه وقتی باهاش صادق باشی و به سادگی ازش نگذری....

نوشته شده توسط: مریم.غ

+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 13:42 |

 

نیاز انسان امروز به مذهب (البته نه مذهب خشک وخشن)می تواند دلایل زیادی داشته باشدکه من به چند نمونه اشاره میکنم:

نیاز به مذهب به خاطر پاسخ به دو سئوال هست:یکی دادن یک جهان بینی معنوی بزرگوبه قول علامه اقبال بیان یک تفسیر روحانی از عالم هستیبه گونه ای که انسان ازاد ان طور که اگزیستانسیالیسم می گوید ، خودش را در ان بیگانه و مجهول احساس نکند. دوم ایجاد و یا ارائه یک جهت وهدف انسانی برای زیستن . زیرا که یکی از خصوصیات ممتاز انسان نسبت به همه حیوانات در این است که حیوانات دیگر زندگی می کنند بی انکه لازم بدانند که بفهمند چرا؟ اما انسان است که قبل از اینکه زندگی کند قبل از اینکه بپرسد چگونه می پرسد چررراااا؟؟؟؟؟

البته یکی از دلایل دیگر که برای من خیلی مهم است رهایی وازادی از نیستس و پوچی است زیرا من همیشه از اینکه زمانی دیگر وجود نداشته باشم می ترسیدم وراضیم که بدترین عذابها را بکشم مانند اتش جهنم و... اما باشم . وتنها دین است که به انسان متفکری که همیشه به دنبال کشف حقایق است وعده حیاتی دیگر بعد از مرگ را می دهد.

و اما اسلام (اسلام حقیقی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

اسلام دینی مترقی ومتحرک وجامعه ساز است ،و دینی دیگر تخدیر کننده و خواب اور .البته تا زمانی که اسلام به صورت واقعی شناخته نشود مانند خیلی از مذاهب دیگر باعث سکون و مانع از ترقی میشود که امروزه این امر را در ممالک اسلامی به خصوص کشور عزیز خودمان می بینیم وبه نظر من در این مواقع بهتر است که اسلامی وجود نداشته باشد تا اینکه این دین مانع از زندگی لذت بخش وخوب از انسان نشود.
+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت 11:51 |

.. در این بن بست...

 

دهانت را می بویند

                        مبادا گفته باشی دوست ات دارم

دلت را می بویند

روزگار غریبی ست نازنین..

 

و عشق را

کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند.

                                         عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

انکه بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ امده است.

                                نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

تبسم را بر لبها جراحی می کنند

وترانه را بر دهان

                                شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

ابلیس پیروز ،مست

سور عزای ما بر سفره نشسته است.

                                   

                                       خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

       

       احمد شاملو..........

+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 17:5 |

زيباترين عكسها در اتاقهاي تاريك ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريك زندگيت واقع شدي .. بدون كه خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بسازه

برای خواندن بیشتر از این سخنان روی ادامه مطالب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 23:23 |

                                     کاربرد دین در زندگی

مدتی است که یک تفکر عجیبی خیلی  ذهنم را مشغول خود کرده و خیلی مرا ازار می دهدوتا به حال هیچ راه حلی برای حل  ان نیافته ام با خیلی ها در این مورد بحث کرده ام و کتا بهای زیادی را در این مورد خوانده ام اما همه تلاشم بی نتیجه بود. و این سئوال عجیب که ذهن مرامشغول در مورد کابرد مذهب در زندگی ادمی می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 10:58 |
 لطفا نظر یادتون نره.         alireza mohemsaz
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 18:51 |
 

فلسفه اخلاق در کشورما شاید یکی از ناشناخته ترین و مهجورترین شاخه های فلسفه باشد. اگر از این ناآشنایی فلسفه اخلاق بگذریم ، خود فلسفه هم در کشور ما جایگاه مناسبی ندارد. البته این مسئله دوم به هیچ وجه خاص ایران نیست و اصولا رشته های بسیار نظری که فاقد نتایج قابل لمس باشند در تمامی دنیا طرفدار چندانی را به خود جلب نمی کنند. شاید خواننده ای که کمی در فلسفه و حوزه اندیشه دست داشته باشد این اشکال را سریع به جامعه و فرهنگ مصرفی و منحط ما نسبت دهد. اما واقعیت اینجاست که این وضعیت اسف بار بیش از همه ناشی از عملکرد خود فلاسفه است تا مردم. به راستی مدتهاست که فلسفه نقش آنچنانی در زندگی بعهده ندارد. دورانی که فلاسفه پرچمدار حقیقت و آزادی  بودند مدتهاست سپری شده و جای آن را اندیشمندانی گرفته اند که سخنان پیچ در پیچ و نامفهوم آنها نه تنها گوش آزار است بلکه نتیجه ای هم در برندارد. می شود گفت که رابطه فلسفه با زندگی روزمره مردم مدتهاست که قطع شده و آنهم نه از سوی مردم ، بلکه از سوی خود فلاسفه. بنابراین عاجل ترین وظیفه فلاسفه و فلسفه دانها بیش از آنکه نظریه های بدیع باشد ، برقراری ارتباط با زندگی روزمره و مسائل خاص آن است. از آنجایی که تاکید من در اینجا بیش از همه بر فلسفه اخلاق است تا شاخه های دیگر فلسفه ، سعی خواهم کرد وظیفه خود را در قامت کسی که به فلسفه می پردازد در برقراری این ارتباط به انجام برسانم. این تلاش من در قالب شاخه ای از فلسفه می گنجد که به آن «فلسفه اخلاق کاربردی» می گویند. بصورت خلاصه آنکه فلسفه اخلاق کاربردی سعی دارد نتایج نظریه های اخلاق را در زندگی روزمره ما مورد استفاده قرار دهد. بگذارید بیش از این به مطالب انتزاعی نپردازیم و با یک مسئله ملموس تر آشنا شویم.

مدتی است که داستان منتشر شدن فیلم کوتاهی از زندگی شخصی یک هنرپیشه مشهور در جامعه سر و صدای بسیاری بپا کرده است. صرف نظر از حقیقت یا کذب اصل داستان ، بعضی جوانب این مسئله بسیار تامل برانگیز است. بیاد دارم که چندی پیش یکی از دوستان برایم پیغامی فرستاده بود مبنی بر اینکه «برای احترام و حفاظت از حریم شخصی افراد» از دیدن این فیلم خودداری کنید. این عکس العمل و بسیاری از گفتگوهایی که در حول و حوش آن شکل گرفته است من را برانگیخته است تا از دیدگاهی متفاوت , دقیقتر در این مسئله کنکاش کنم. این دیدگاهی است که آنرا فلسفه اخلاق کاربردی می نامند. من قصد ندارم در اینجا پاسخ قطعی و راهنمای عملی در اختیار دیگران قرار بدهم چون بنظر می رسد که وظیفه ما بیش از پیچیدن نسخه های حاضر و آماده ، دادن وضوح بیشتر به مسئله است. بنابراین در صورتی که خواننده ای به دنبال جوابهای قاطع این نوشته را می خواند به او پیشنهاد می کنم وقت خود را بیش از این به هدر ندهد. در عین حال به عنوان یک انسان مدرن اگر سخن کانت را بپذیریم ، وظیفه ما خودآیینی است. یعنی اینکه خود ما عامل تصمیمات خود باشیم نه اینکه وظیفه تصمیم گرفتن برای خود را به دیگری بسپاریم و از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کنیم.

بگذارید ببینیم سئوال اساسی در این ماجرا چیست. به یاد داشته باشید که فلسفه و بصورت کلی دانش ما همواره بر حول سئوالها شکل می گیرد. بنابراین پیدا کردن سئوال اساسی در اینجا اهمیت خاصی دارد. ماجرا از این قرار است که بخشی از زندگی شخصی یک انسان که مردم با چهره اجتماعی او آشنا هستند در سطح اجتماع پخش شده است و افراد زیادی نیز آنرا مشاهده کرده اند. سئوال در اینجا یک چیز است «آیا از نظر اخلاقی ما مجاز هستیم این فیلم را مشاهده کنیم ؟». ممکن است مسئله از دیدگاه افراد دیگر جور دیگری بنظر بیاید. برای مثال سئوال اصلی می تواند این باشد که «آیا از نظر مذهبی ما مجاز هستیم این فیلم را مشاهده کنیم؟». در عین حال بنظر می رسد که بین این دو سئوال تضاد واقعی نهفته نباشد. احادیث و روایات بسیار مستندی وجود دارد که دستورات دینی همواره با عقلانیت سازگار هستند. در واقع «آنچه عقل به آن حکم می کند ، دین هم همان را تجویز می کند». در عین حال بسیاری از فلاسفه مذهبی مثل کانت که در حوزه اخلاق تحقیق کرده اند معتقد هستند که هیچ تضادی میان اعتقادات دینی و عقلانیت اخلاقی وجود ندارد. بنابراین من تصور می کنم هرپاسخی که از نظر اخلاقی به این سئوال داده شود در نهاد خود با دین تضادی ندارد و با آن تطبیق می کند. از آنجایی که دانش من در حوزه دین و مذهب به میزانی نیست که از دیدگاه دینی بتوانم این سئوال را پاسخ دهم به همان سئوال اول می پردازم.

«آیا از نظر اخلاقی ما مجاز هستیم این فیلم را مشاهده کنیم ؟». به عبارت دیگر «آیا از نظر اخلاقی ما مجاز هستیم در مسائل شخصی افراد بدون اگاهی و رضایت آنها سرکشی کنیم؟». بگذارید یک نظریه رایج در فلسفه اخلاق که نظریه کانت است را در اینجا مورد استفاده قرار دهیم. کانت معتقد بود کاری اخلاقی است که رواج آن در میان تمام افراد تناقض منطقی ایجاد نکند. تصور کنید ما اینگونه تصمیم بگیریم که از حالا تمامی افراد مجاز باشند بدون اجازه دیگران در حوزه خصوصی آنها سرکشی کنند. اصولا در اینصورت حوزه خصوصی و شخصی معنایی خواهد داشت ؟ مگر نه اینکه حوزه خصوصی و شخصی ما به معنای جایی است که دیگری نمی تواند بدون اجازه  در آن مداخله کند ؟ این عمل بنظر می رسد بیش از همه یک تناقض منطقی باشد. بنابراین مطمئنا اخلاق کانتی آنرا تایید نمی کند.

در عین حال نظریه دیگری بنام  فایده گرایی وجود دارد . در دیدگاه فایده گرایانه عملی اخلاقی  است که فایده اجتماع را افزایش دهد. اما آیا سرکشی در حوزه خصوصی افراد فایده ای برای اجتماع دارد ؟ می شود گفت که بله. فایده حداقل آن این است که افراد در حوزه خصوصی خود مرتکب اشتباهات کمتری می شوند. اما نباید تنها به فایده این مسئله نگاه کرد. محاسبه فایده و ضرر یک عمل در کنارهم اهمیت بسیار زیادی دارد. اما ضرر این عمل چیست ؟ آیا از فردا هرکسی نمی تواند به بهانه فایده اجتماعی ، یک دخالت در حوزه خصوصی افراد را اخلاقی و توجیه پذیر جلوه دهد ؟ در اینصورت معیار تشخیص فایده چه کسی است ؟ چه کسی می تواند دقیقا مرز بین مداخله بی دلیل و مداخله با دلیل را تعیین کند ؟ بعید می دانم پاسخی به این سئوالات وجود داشته باشد. در بهترین حالت عمل کردن به این اصل منجر به یک هرج و مرج بی انتهای اجتماعی می شود.

آیا نمی توان برای قضاوت درمورد این مسئله به شهود عمومی مراجعه کرد ؟ مثلا آیا نمی توان گفت که هرچه شهود عمومی دراینباره بگوید اخلاقی است ؟ شهود عمومی به ما چه می گوید ؟ تصور نمی کنم که یک نظر سنجی عمومی بغیر از مخالفت مردم از دخالت در حوزه خصوصی افراد نتیجه ای دربر داشته باشد. حتی قضاوت درایناره نیازمند تفکر عمیق و پیچیده ای نیست. هر انسان بافرهنگ و وظیفه شناسی تایید خواهد که ما نباید در حوزه خصوصی دیگران سرکشی کنیم. حتی اگر خود این افراد در زندگی دیگری سرکشی کنند و احتمالا جزو کسانی باشند که آن فیلم را مشاهده کرده اند بعید است که رفتار خود را اخلاقی محسوب کنند. ما در هر وضعیت بهترین قاضی هستیم حتی در صورتیکه خودمان گناهکار باشیم. به کلام افلاطون ، در دادگاه هیچگاه بحث از این نیست که آیا قتل خوب است یا بد. همواره بحث بر سر این است که آیا یکنفر مرتکب قتل شده است یا نه. بحث بر سر این نیست که آیا دخالت در حوزه خصوصی دیگران درست است یا غلط , بحث بر سر این است که آیا شما مرتکب این عمل شده اید یا خیر. گویی همه می دانند که تجسس در زندگی افراد عمل غیر اخلاقی است.

به کلام آخر بازهم تصمیم با شماست. این شما هستید که باید قانون گذار اخلاقی خود باشید. جوانب امر را بسنجید و تصمیم بگیرید که چگونه عمل کنید. باید مسئولیت عمل خود را خود به دوش بگیریم. مسئولیت اخلاقی خود را بپذیریم و عمل کنیم .  کانت همه جا از عصر روشنگری و آرمانهای آن تجلیل می کرد. گویی سرزمین آمال و آرزوهای او همان تحقق آرمانهای روشنگری بود. به کلام خود او « روشنگری چیست ؟ خروج انسان از عدم بلوغ خود بگونه ای که خود او مسئول باشد».

+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 0:53 |

ترکه رستوران

در 14ژوئن 1928در ارژانتین متولد شد.در تابستان 1955در کوبا بافیدل کاسترو اشنا شد.او و"رائول کاسترو"اولین کسانی بودند که توسط فیدل برای حرکت انقلابی کوبا در خارج از مرزها انتخاب شدند.حرکتی که منجر به اغاز جنبش 26 جولای برای براندازی دیکتاتور معروف فالجنیکو باتیستا گردید.

در جولای1958 دکتر چه گوارابه سمت فرماندهی یکی از ستونهای اصلی ارتش دوم انقلابی نائل شد.......

سرانجام پس از سقوط باتیستا در اول زوئن 1959 دولت جدید انقلابی شکل گرفت که در پی تشکیل ان مسئولیتهای دیگری از قبیل پست وزارت صنایع – ریاست بانک مرکزی و...به سپرده شد.

سرانجام پس از 9 سال خدمت صادقانه به انقلاب وملت کوبا چه گوارا در مارس 1965 استعفای خود را از تمام پستها اعلام و کوبا را به قصد ادامه مبارزه با امپریالیسم در دیگر ممالک ترک کرد.

پس از خارج شدن از کوبا رهسپار کنگو گردیدجایی که پاتریک لومومبا انقلابی معروف کنگو با استعمار بلزیک در مبارزه بود.سپس در بولیوی سرپرستی یک گروه از کاماندوهای انقلابی بولیوی را به عهده گرفت .

سرانجام در 8 اکتبر 1967 این قهرمان افسانهای در" یورو راوین "توسط ارتش دست نشانده بولیوی دستگیر و در روز بعد در شهر" لاهیگورا "کشته شد .

 

+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 0:42 |

شعرهای کوتاه اما پر معنا

 

میان عاشق ومعشوق هیچ حائل نیست                                       تو خود حجاب خودی حافظ از میان بر خیز

 

مرگ قو                                   

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد                   فریبنده داد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند که موجی                  رود گوشه ای دور تنها بمیرد

در ان گوشه چندان غزل خواند ان شب        که خود در میان غزلها بمیرد

چو رودی کز اغوش دریا برامد                 شبی هم در اغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی اغوش وا کن               که می خواهد این مرغ زیبا بمیرد

 

 

برای دیدن شعر روی ادامه مطالب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 23:2 |
      در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند

                                     گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 16:49 |

حقیقت چیست

انسان از دیربازدنبال حقیقت بوده اما حقیقت چیست؟

البته منظورم از حقیقت حقیقتی است که درون انسان وجود دارد ونام او را انسان یا اشرف مخلوقات کرده.

این انسان چیست که خدا هنگام خلق او به خود تبریک می گوید؟

نظرات مختلفی را دانشمندان در مورد انسان وشخصیت او ارائه کرده اندوانسان را از جهات مختلف ازقبیل روانشناسی-زیست شناسی-فیزیولوزی-دینی- فلسفی و...کرده اند.

واما فلسفه.......//::%%

فلسفه بحث بسیار مهمی است که فیلسوفان ومکتبهای مختلف فلسفی در موردخدا – انسان – جهان و...نظریات مختلفی راارائه کرده اند.

از ابتداکه ارسطو – افلاطون - ...تا درقرون وسطی که نظریاتی مثل گناه نخستین وکم کردن اختیار انسان بودتا درقرن 15به بعد که فیلسوفانی مثل ماکیا ولی – هگل – سارتر – مارکس – نیچه – جان لاک و...امدند و همچنین فلاسفه ایرانی مثل ابن سینا – فارابی – ملا صدرا و....با اینکه دارای نظرات مختلفی بودند ولی در یک چیز مشترک بودند وان این پرسش بود   " حقیقت چیست "

منتظر مطالب جدید در مورد فلسفه باشید

لطفا اگر مطالب فلسفی دارید در قسمت نظر سنجی نوشته یا به ادرس من:

 بفرستیدwww.ali_lav_64@yahoo.com

+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 16:25 |

مفاهمه

مفاهمه نحوهای بازخوانی و هم اندیشی وباز فهمی اندیشه هاوتعمق در متعلق فهم فلاسفه به صورت فلسفی – منطقی است .

بدین گونه مفاهمه نه ناظر به بر گردان –شرح – تفسیر صوری – محتوایی – زبانی ونقد استونه در شمار یاداوری فراموشی ها قرار داردو هدف اصلی به وجود اوردن فرهنگ نو فهمی در مفهوم سازی – مفهوم شناسی – معناافرینی – معنا شناسی ونیز طرح وفهمدغدغه هاوروی کرد انتقادی-عقلانی به اندیشه های فلاسفه پیشین است.این مفاهمه به قصد پاسخ گویی به پرسش ها ودغدغه های فلسفی به رشته تحریر در امدند.

منبع:بازشناسی فلسفه ابن سینا

مولف:سید یونس ادیانی

+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 16:24 |
سلام دوستان امیدوارم ازوب من خوشتون بیاد

نظر یادتون نره

+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 15:7 |
مهم نیست دریای بیکران باشی یا گودال کوچک...زلال که باشی آسمان در توست
(قلبمو تقدیم کردم نفهمید بی ریا ترینم واسش اشک ریختم نفهمید پر احساس ترینم واسش از خوشبختی گفتم نفهمید ساده ترینم!
A(زیباترین عکس ها در اطاق های تاریک ظاهر میشن پس هر وقت در قسمت تاریک زندگیت ظاهر شدی بدون که خدا می خواد زیباترین تصویر رو از تو بسازه
(آرزوهاتو یه جا یاداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی
(شکسپیر میگه : فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست آوری و بدست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش
AAکنی!
(کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد کاش میشد در میان لحظه ها لحظه دیدار را نزدیک کرد
(هوسبازان وقتی زیبایی را می بینند، دوستشان دارند ولی عاشقان وقتی كسی را دوست داشته باشند زیبا می بینند
(یه روز گفتي تا آخر دنيا باهاتم اون موقع بود که فهميدم چرا دنيا 2 روزه
(درنگاه کسی که پرواز را نمیفهمد هرچه بیشتر اوج بگیری پست تر می شوی
(غروب شد خورشيد رفت گل آفتابگردان دنبال خورشيد ميگشت ستاره اي چشمك زد گل آفتابگردان سرش را پا يين انداخت….
آري گلها هيچگاه خيانت نميكنند….
(دلم گرفته از ادمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن،از ادمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستن،از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی افتاب میشه همه چیز یادشون میره!
(دقايقي تو زندگيت هست که دلت براي کسي اونقدر تنگ ميشه که دلت ميخواد اونو از تو رويات بيرون بکشي و توي دنياي واقعي با تمام وجوت بغلش کنی
( زندگي 3 ايستگاه داره!عشق...جدايي....و مرگ آقا قربونت ايستگاه اول پياده مي شيم
( آن روز که دلم پیش دلت بود گرو، بازوی مرا سخت فشردی که نرو..... وقتی که دلت پیش دلی دیگر رفت، کفش کج من جفت نمودی که برو.
نظرت چیه؟

+ نوشته شده توسط علیرضا مهمساز در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 14:56 |